|
همبوسه ی شیرینم ... ای عشق تماشایی ... عاشق تر از اینم کن ... تو این شب رویایی |
_ _ _ _ _
چقد سخته ، چقد دیره ، کجایی؟
ببین دنیام چه دلگیره ، کجایی؟
حقیقت داره تو دوری ولی خب
خیالم با تو درگیره ، کجایی؟
رضا صادقی
_ _ _ _ _
به دلیل علاقه ی زیادی که به صدای داریوش اقبالی عزیز و ترانه های جاودانه ی استاد همیشگی ام ایرج جنتی عطایی نازنین دارم بهترین ترانه ای که در سال جدید شنیدم و براتون می نویسم که اگه رو ملودی نشنیدین پیشنهاد میکنم از دستش ندین...
"فقط یک لحظه"
طعم خیس اندوهُ ، اتفاق افتاده
یک آه خداحافظ ، یک فاجعهء ساده
خالی شدم از رویا ، حسی من ُ از من برد
یک سایه شبیه من ، پشت پنجره پژمرد
ای معجزه ی خاموش ، یک حادثه روشن شو
یک لحظه فقط یک آه، هم جنس شکفتن شو
از روزن این کنج ِ ، خاکستری ِ پرپر
مشغول تماشای ، ویرون شدن من شو
برگرد به برگشتن ، از فاصله دورم کن
یک خاطره با من باش ، یک گریه مرورم کن
از گُر گُر بی رحم ِ ، این تجربه ی من سوز
پرواز رهایی باش ، به ضیافت ِ دیروز
به کوچه که پیوستی ، شهر از تو لبالب شد
لحظه آخر لحظه ، شب عاقبت شب شد
آغوش جهان رو به ، دلشوره شتابان بود
راهی شدن حرفه ، نقطه چین پایان بود
ای معجزه ی خاموش ، یک حادثه روشن شو
یک لحظه فقط یک آه ، هم جنس شکفتن شو
از روزن این کنج ِ ، خاکستری ِ پرپر
مشغول تماشای ، ویرون شدن من شو . . .
استاد ایرج جنتی عطایی
_ _ _ _ _
خود را به من نشان بده آیینه وار من
پیشانی تو منظره ی بی غبار من
فاتح ندیده دفتر اسطوره ام هنوز
پرچم به نام خویش بزن قله دار من
جز تو که واژه واژه ی منظومه ام شدی
یک یک گریختم همه از مدار من
من جویبار زمزمه هرگز نبوده ام
در سنگ مانده هلهله ی آبشار من
کی؟ در کدام اوج به من بال می دهی؟
هان ای کلید دار عزیز حصار من؟
از قله قله شوق ترا نعره می زنم
تا دره دره کر بشود روزگار من
من با وضویی از تو به میدان دویده ام
تا هرچه با شکوه شود سنگ سار من
استاد محمد علی بهمنی
_ _ _ _ _
اگه تو با دل من یک دل و همراهی بگو
از دلم بی خبری یا اگه آگاهی بگو
تو با من قهری بگو آشتی اگه هستی بگو
نمی دونم چی بگم هرچی که می خواهی بگو
ساکت و سردی چرا ؟ سردی آوردی چرا ؟
با دل خسته ی من ، چرا بد کردی چرا ؟
دل تو پیش دل خسته و رنجور نمیاد
سنگ و شیشه که با هم جور نمیاد
به شب تیره و افسرده ی آزرده دلا
غم و تاریکی میاد ، نور نمیاد
ساکت و سردی چرا ؟ سردی آوردی چرا ؟
با دل خسته ی من ، چرا بد کردی چرا ؟
صدای گوگوش برام آرامش بخشه.................
_ _ _ _ _
این روزا از همه چیز و همه کس دلگیرم![]()
مگه من ازت چي خواستم....جز يه ويلا تو لواسون
يه بي ام و سياه رنگ .... يه آپارتمان تو شمرون
دو هزار و هفتا سكه .... يه زمين اول جردن
كه تو در نهايت عشق .... بزني قباله ي من
مگه من ازت چي خواستم .... اينكه مادرت نباشه
نمي خوام كه با حضورش .... زندگيم از هم بپاشه
ولي خب مصلحت اينه .... مادرم پيشم بمونه
هرچي باشه نازنينم .... مامانم از خودمونه
اين توقعي زياده .... كه تو ظرفا رو بشوري
واسه رفع خستگيمون .... چايي دم كني تو قوري
هر چي من ميگم بگي چشم .... مث يك آدم عاقل
تو خودت گفتي كه هستي .... يه شريك خوب و همدل
پس چرا جا زدي ميري
چرا از من ديگه سيري
نمي دوني كه با رفتن
من و از خودم مي گيري
من هنوز چیزی نخواستم
.....
سپیده موسوی
![]()
![]()
![]()
![]()
_ _ _ _ _
در دو چشمش گناه می خندید
بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله ای بی پناه می خندید
شرمناک و پر از نیازی گنگ
با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت
<< باید از عشق حاصلی برداشت >>
سایه ای روی سایه ای خم شد
در نهانگاه راز پرور شب
نفسی روی گونه ای لغزید
بوسه ای شعله زد میان دو لب
فروغ فرخزاد
خداوند روز اول آفتاب را
روز دوم دریا
روز سوم صدا را
روز چهارم رنگها
روز پنجم حیوانات را
روز ششم انسان را
و روز هفتم خداوند اندیشید دیگر چه چیزی را نیافریده است
پس تو را برای من آفرید
![]()
![]()
![]()
غزلک
غزلک شکستنت کار کیه ؟
به عزا نشستنت کار کیه؟
عسلک نبینم افتادنت و
بگو پرپر شدنت کار کیه؟
-نگو دیو قصه تو فنجون فالت افتاد
آسمون لهجه ی فیروزه رو یاد تو نداد
غزلک گریه نکن
گریه به چشمات نمیاد
سنگ فیروزه ی این رنگی به قاب کمی شکست ؟
زورق رهایی ی تو چه جوری به گل نشست؟
ای نگین از همه ی ستاره ها ستاره تر
راست بگو سنگ سقوط و کی به پرواز تو بست؟
-نگو دیو قصه تو فنجون فالت افتاد
آسمون لهجه ی فیروزه رو یاد تو نداد
غزلک گریه نکن
گریه به چشمات نمیاد
غزلک قشون قشون ستاره دنباله ی تو
همه شون عاشق بد بخت هزار ساله ی تو
پس کدوم گردنه بندی حرمت راه و شکست
که نمی رسه کسی به داد شب ناله ی تو
گلکم بهار بی تو مرگ پاییزی مونه
تن تنهایی مو گل زخم های تو می پوشونه
کاری از دست غزل بر نمیاد آینه دار
-که حضورت غزل ها مو خط به خط می سوزونه
شبدر پرپر هز قناریا سر غزلک
از غزل گریه به بغض من خودی تر غزلک
دلکم حریق ابریشم این رفاقت و
زیر بارون غزل نداره باور غزلک
جشن گل سوزان نذار عادت بشه عادت بشه
ریشه ی بیشه به دست تیشه بی حرمت بشه
وقتی هم صدایی اینجا یعنی بر پایی ی دار
پس بذار تنهایی ما بین ما قسمت بشه
نا خوشم ناخوش نا خوش بی خود اما خود تو
داره من کم میشه از من می رسه تا خود تو
کی برای شونه هات غزل می بافه جای شال
جز من من کیه نزدیک مث تن با خود تو
غزلک شکستنت کار من و ما که نبود
بغض تو گریه ی تو کار غزل ها که نبود
عزلک هر چی که هست بدجوری خوبی واسه ما
هر چی بود شعرای من محض تماشا که نبود
اگه تن پس می زنیم حرمت عشق و نشکنیم
اگه چاووش نشدیم به شب شبیخون نزنیم
اگه من جفت تو نیس ترانه اندازه ی توست
تو شبای بی کسی ما همه دنبال منیم
غزلک یار اگه آوار تو شد گریه نکن
اگه بر حق شدنت دار تو شد گریه نکن
اگه هر پنجره دیوار تو شد گریه نکن
یا پرستار اگه بیمار تو شد گریه نکن
غزلک هر جا برم ترانه یعنی اسم تو
خط هر منظره از جنس خطوط جسم تو
ته هر کوچه ی بن بست غزل خونه ی تو
همه کس به اسم تو قصه ی ما طلسم تو
شهیار قنبری
_ _ _ _ _
مرثیه
غربت عمیق اندوه من و چاه خشک تو بیابون نداره
سردی م تاریکی زندگیم و هیچ شبی تو این زمستون نداره
مثل شعر مرثیه از شب و گریه پرم
برای تموم شدن لحظه ها رو می شمرم
کی ستاره ی من و از آسمون پشت این پرده ی خاموشی کشید ؟
گلدون شیشه ییم و کی زد به سنگ ؟ کی من و به خود فراموشی کشید ؟
کاش می شد واسه خودم گریه کنم اون قدر گریه که دل پاک بشم
سبک و پاکیزه مثل خود اشک زیر خاک گریه هام خاک بشم
مثل شعر مرثیه از شب و گریه پرم
برای تموم شدن لحظه ها رو می شمرم
چشمای ساکت تو رنگ شبه ! شبی که سرد و فردا نداره
شبی که باید بمیره زیر نور مثل اون مرگی که فردا نداره
کاش یکی حرف من و باور می کرد ! کاش یکی می فهمید اندوه من و
کاش یکی تو بهت تنهایی من باورش می شد غم شکستن و
مثل شعر مرثیه از شب و گریه پرم
برای تموم شدن لحظه ها رو می شمرم
استاد ایرج جنتی عطایی
_ _ _ _ _
ترانه بود . الان دیگه نیست
جلسات کانون ترانه پنجشنبه ی هر هفته از ساعت 4 تا 6 بعد از ظهر در سالن پاتوق مرکزی فرهنگی - هنری تهران واقع در سینما ایران ( خیابان شریعتی رو به روی بهار شیراز ) برگزار می گردد...ورود برای عموم آزاد است.
_ _ _ _ _
خودتو واسم لوس نکن
منو مایوس نکن
_ _ _ _ _
عشق حقیقی ست مجازی مگیر
این دم شیر است به بازی مگیر.....
یک رباعی از جلیل صفر بیگی
تاریکم و شب از دل من می جوشد
تکرار به تکرار خودش می کوشد
تکراری ام آن قدر که حالا دیگر
پیراهنم از حفظ مرا می پوشد
آلبوم جدید امید عراقی با ترانه هایی از دوستان خوبم محمد نویری نادر بختیاری و منصوره متصدی
عزیزم رو میتونید از این لینک دانلود کنید مطمئنا پشیمون نمیشید
http://www.omidaraghi.com/music/adieu/news.asp
_ _ _ _ _
دنيا را بد ساخته اند
كسي را كه دوست داري ، تورادوست نمي دارد.
كسي كه تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري
اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين
هرگز به هم نمي رسند
و اين رنج است .
زندگي يعني اين.....
_ _ _ _ _
سلام بعد از یه غیبت (به قول یکی از دوستان)صغری بازم اومدم حالا نمی دونم خوشحال میشین یا نه ولی من اومدم چون خیلی خیلی دلم برای اینجا تنگ شده بود خیلی
میخوام یکی از آخرین ترانه هام و براتون بنویسم
شب دلهره
تو شب دلهره ی ستاره ها
واسه دلبریدن از ماه کبود....
پس مثل همیشه منتظره نظرات خوب شما هستم . تنهام نذارید ها.........
_ _ _ _ _
سلام خیلی وقته آپ نکردم می دونم. نبودم مسافرت بودم جای همتون خالی.دلم واسه تک تکتون تنگ شده دست پر امدم که از دستم ناراحت نباشید.
یه ترانه ی جدید از خودم
گناه
خیلی وقته تو سرم هوای مرگه
خیلی وقته زنده بودن اشتباهه
بذار آسمون از این غصه بمیره
بذا باور کنم عشق تو گناهه
بذا تو شبای دلتنگی و گریه
دیگه یادی از گذشته ها نیارم
وقتی حتی آینه برام غریبه
بذا لااقل واسه خودم ببارم
من و تو هجوم تنهایی رهاکن
وقتی می دونی به انتها رسیدم
وقتی می دونی که توی هر ترانه
بار این گناه و با خودم کشیدم
خیلی وقته تو سرم هوای مرگه
خیلی وقته زنده بودن اشتباهه
بذار آسمون از این غصه بمیره
بذا باور کنم عشق تو گناهه
نیلوفر کولیوند
نظر یادتون نره هاااااا
_ _ _ _ _
سال نو مبارک![]()
_ _ _ _ _
آقای بحرینی عزیز میدونم امسال و خوب شروع نمیکنین و خاطری ی خیلی بدی در اواخر امسال برایتان رقم خورد .امیدوارم همدردی من و از صمیم قلب بپذیرین.
در گذشت مادر عزیزتان رابه شما و لیلا ی عزیزم تسلیت میگم
_ _ _ _ _
سلام بی مقدمه یه ترانه ی جدید از خودم
تنهایی
از این احساس می ترسم
از این تنهایی مسموم
گذر از روی دلتنگی
میون خاطرات شوم
از این خونه که تن پوشش
همیشه ظلمت و درده
از این دیوار پوسیده
که از غصه ورم کرده
من از آیینه می ترسم
پر از تردید و کابوسه
من و یک مرده می بینه
که جسمش داره می پوسه
از این آوار نابودی
از این تکرار نا معلوم
از این احساس می ترسم
همین تنهایی مسموم
نیلوفر کولیوند
دوستون دارم نظر یادتون نره
_ _ _ _ _
من
پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در نی لبک چوبین
می نوازد آرام آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد......
_ _ _ _ _
ای خوب من از خود شدم چه بی خود
این عاشق تو بهترین خود شد.
_ _ _ _ _
ناصر پرنده شد!
و چه خوب آغاز کردی !!!!!!!
پیوند شکسته های قلب مرا!...............
_ _ _ _ _
از عشق زیادی به نفرت رسیدم
تو چشمام نگا کن نگا کن بریدم
دلم تنگه برای گریه کردن
روز خوبی نبود!!!! اصلاْ ..........!!!!
مردی که از کودکی با هنرش زندگی کردم .... نیستش !!!!!!!!
ـ کجاس؟؟؟؟؟؟؟؟
نمی دونم ! فقط اینو میدونم دیگه بر نمی گرده ولی همیشه و همه جا با منه.
روحش شاد....
بابک بیات آخرین نت ملودی جاودانگی اش را نوشت
آسمون بغضت و بشکن اون دیگه بر نمیگرده
نفسای گرمش امشب همنفس با خاک سرده
آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبیعی این انعکاس سایهء روح که در حالت اغماء
و برزخ بین خواب و بیداری جلوه می کند
کسی پی خواهد برد؟
« می ترسم فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم»
* صادق هدایت *
_ _ _ _ _
بین سایه ها تو تاریکی شب
من ستاره مو شکستم واسه تو
حالا با حسرت خورشید چشات
توی تاریکی نشستم واسه تو
کاش چشای تو رو داشتم.........![]()
_ _ _ _ _
چشمام و تماشا کن
یک لحظه بمون با من
.................
_ _ _ _ _